نمیدونستم یه چنین جایی هم هست ...با این شماره تماس بگیرید به سوالای اعتقادیتون جواب میدن...بدون تعارف بپرسید سوالاتونو..بخشای مختلف داره اونجا زنگ بزنی یه صدای ضبط شده پخش میشه و براتون توضیخ میده بخش های مختلف اونجارو ..همین شمارت 09640 ....راستی روزای تعطیل نیستند

بلاخره وبلاگ جدیدو ساختم

+تاریخ سه شنبه 23 شهريور 1395ساعت 15:11 نویسنده دلی |

 برو بچ  دوباره سلام

وب جدیدو هنوز نزدم

 اومدم چندتا پست جدید دوباره براتون گذاشتم

به نظرتون برم تو کدوم سرویس وبلاگدهی؟ها؟

شاید واسه همیشه از این وبلاگم برم شاید هم نه دوباره برگردمو بنویسم

به هرحال هرکی آدرس وب جدیدمو میخواد بگه

پیاماتونو میخونمو جواب میدم

تنها پل  ارتباطی من با شما لپ تاپ داداشمه..

قابل توجه!

داداشمم قراره  هفته ی دیگه بره اصفهان دانشگاهش

خخخ

پس دیر به دیر سر میزنم..هر وقت داداشم بیاد..ولی سر میزنم!ایشالله.

 

 

+تاریخ یک شنبه 21 شهريور 1395ساعت 17:23 نویسنده دلی |

خونه مادر بزرگم بودم ....

خالم یه لباس پوشیده بود چروک شده بود..خیلی چروک

گفتم شاید چون حالش خوب نیست نمیتونه لباسش رو اتو کنه .گفتم حتما روش هم نمیشه  بده به من تا اتو کنم براش .

 

بهش گفتم:خاله بده لباست رو برات اتو کنم

گفت:نه،نمیخواد

دوباره گفتم :بده خاله اتو کنم

گفت:مدلش چروکه ...خارجیه..

خخخخخ...منم عجب سوووووووتی یی دادما

+تاریخ یک شنبه 21 شهريور 1395ساعت 17:22 نویسنده دلی |

ازدواج

آقا یه سوال

چرا ازدواج می کنیم؟

 چی باعث میشه ما ازدواج کنیم؟

عاشق میشیم؟        

منکه باید عاشق بشم تا ازدواج کنم

اگه عاشق نشم  ازدواج نمیکنم چون دیگه دلیلی ندارم واسه ازدواج کردن

شاید دلیل دیگه ای که ازدواج میکنن...نیاز جنسیه...البته مطمئن نیستم از این بابت که مگه میشه کسی فقط به خاطر نیاز جنسیش ازدواج کنه.

به هر حال خوش به حال من که نیاز جنسی ندارم .چون باعث میشه از روی نیاز جنسیم ازدواج نکنم .یعنی گیج نمیشم.شاید این سرد مزاجیم به خاطر بیماریمه....نمیدونم درست خودمو شناختم یا نه.

خیلیا عاشق میشن به عشقشونم میرسن.

من چند بار عاشق شدم ولی به عشقم نرسیدم

می ترسم ...می ترسم دیگه عاشق نشم

چند روز پیش برام خواستگار اومد بیخودی ردش کردم

هیچکدوم ازخواستگارامو تا حالا راه ندادیم به خونه

نمیدونم شاید اگه راهشون بدم به خونه عاشق یکیشون بشم و باهاش ازدواج کنم و همه چی تموم بشه بره پی کارش.

البته به نوعی میشه گفت همه چی تازه شروع میشه

 

گاهی اوقات با خودم میگم :

من مریض احوالم اصلا شاید بدنم توان آوردن بچه رو نداشته باشه  و هیچ وقت بچه دار نشم و یا جونمو به خاطر بچه از دست بدم.

آخه میدونی چیه؟وقتی استرس میگیرم دست و پام شل میشه باید بشینم روی زمین تازه غیر علایم دیگم حالا بی خیال

پس شاید ازدواج نکنم بهتر باشه

من نمی دونم میخوام برای آیندم چی کار کنم

می ترسم یه روزی پشیمون بشم از اینکه خواستگارامو ندیده رد میکنم

چند وقت پیش،عاشق یه پسری شدم خوشگل ...خوش قدو بالا...خوش زبون...خخخ...بعدش فهمیدم طرف نامزد داره .

تازه اگه نامزدم نمیداشت به قول رضا منکه عرضه ی دوس شدن باهاشو نداشتم

منکه اصلا بلد نبودم باهاش حرف بزنم.

 

در آخر این شعرو از عمو پورنگ تقدیم به حضورتون میکنم...خخخ...بحث بحثه ازدواجه دیگه این شعر به ذهنم رسید براتون برگزیدم

اردک تک تک اسم ترانست

 

 

+تاریخ یک شنبه 21 شهريور 1395ساعت 16:18 نویسنده دلی |

من چی به سر خودم آوردم

عاشقی با من چ کرد

خدایا منو ببخش...تو رحمم کن...من توان ندارم

دکتر میگه این حمله های پانیکی که هنوز بعد دوسه سال بهم دست میده به خاطر اینه که ناراحتیمو بروز ندادم و قورتش دادم به جای اینکه گریه کنم..تازه اگه بدونی من چقدر گریه می کردم  ولی بازم همون مقداری که تو دلم ریختم کار دستم داده و تبدیل شده به حمله

+تاریخ یک شنبه 21 شهريور 1395ساعت 16:1 نویسنده دلی |

تابستون داره تموم میشه

نه

خدایا تابستون تموم نشه

من تابستونو میخوام .....من تابستونو دوست دارم

 

هی خداااا

تابستون خدافظ

این آسمون دیگه آسمون تابستون نیست...خورشید سوش کم شده ...آبیه آسمون کم رنگ شده...خخخ...وزن داشت

هرچند که توی کاشون،پاییزو زمستون زیاد سردی مثل شمال و قطب نداریم..ولی بازم تابستون یه چیز دیگست

بچگیام گرمایی بودم...همینجوری جلو کولر بدون روانداز میخوابیدم ولی الان سرمایی شدم.

 

+تاریخ یک شنبه 21 شهريور 1395ساعت 15:38 نویسنده دلی |

مادر بزرگم رفته بود تهران اونجا سرما خورده بود رفت پیش دکتر با اینکه به دکتر گفته بودن مادر بزرگم فشار و بیماری قلبی داره ولی باز دکتر دارویی تجویز کرد که وقتی مادربزرگم خورده بود فشارش رفته بود بالای بیست و یک و دو خدا خیلی رحمش کرد

 

همین خودم حالم بدشدرفتم پیش دکتر داروهامم نشونش دادم تا دارویی تجویز کنه که به بقیه داروهامم بسازه.دارو رو تجویز کرد منم دو روز بعدش که رفتم پیش متخصصم،گفت این دارو به داروهات نمیسازه دیگه نخور

خب این یعنی چی؟

ایییییییین همه درس خوندن آخرش این شدن؟

+تاریخ جمعه 19 شهريور 1395ساعت 14:35 نویسنده دلی |

خدایا حتما حکمتی داری

 

اون موقع که سالم بودم نمیخواستم درس بخونم

حالا که مریض و ضعیف شدم  و نمیتونم درس بخونم ،علاقمند شدم به درس خوندن

خدایا زورت به من رسیده؟

آخه من در برابر قدرت تو چیم که انقدر اذیتم میکنی

و ضعیفم کردی

معلومه که زورم به تو نمیرسه زور هیچکس به تو نمیرسه

آقا من زورم به خودمم نمیرسه

 

میگم بی معرفت نشی درد و دلمو بذاری پای ناشکریو بعد حسابمو برسی و حالمو بدتر کنی

آخه میگن ناشکری کنی بدتر میشه احوالتkran1k.gif

کاش حالمو خوب میکردی. کاش همه ی مریضارو شفا میدادی.که مریضی سخت چیزیهkruecken.gif

+تاریخ جمعه 19 شهريور 1395ساعت 14:9 نویسنده دلی |

توی مطب دکتر بودیمhttp://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik2/nursesmileyf.gif

یه نفر گفت: بیماریه اعصاب همش واسه بی پولیه

گفت: اگه پول داشته باشه دیگه مریض نمیشه

 

یه نفر دیگه در جواب اونیکی  گفت: توی کشور هایی که در رفاه زندگی می کنند خودکشی زیاده.حد اقل اینجا دنبال پولیم و مشغولیم زیاد خودکشی نمیکنیم

 

ولی من با جفتشون مخالفم

اولا که از یه دکتر شنیدم که هشتاد درصد بیماری های اعصاب  ژنتیکیه پس ربطی به بی پولی نداره

 

در جواب اونیکی هم باید بگم

به نظر من رفاه باعث خودکشی نمیشه

چیزی که باعث خودکشی میشه دیدی هست که  نسبت به دنیا و زندگی و ..داریم

اتفاقا رفاه باعث پیشرفت میشه

چون دیگه تمام عمرمونو دنبال پول نمیدویم  و وقتمونو صرف بعدهای دیگه  ی زندگیمونم میکنیم

چرا به خاطر پول باید از کارایی که دوست داریم انجام بدیم دست بکشیم

چرا باید تمام عمرو دنبال پول بدویم و هیچی از زندگی نفهمیم

+تاریخ جمعه 19 شهريور 1395ساعت 13:36 نویسنده دلی |

برید غش غش بخندید

ترانه ای سروده ام که نگو و نپرس  

شایدم ببینو نپرس بود یادم نمیاد...به هر حال نپرس...خخخ

ریتم سنتی بهش میاد اگه بخواید بخونید

حالا بازم دوست داشتید میتونید ریتمای دیگه بدید بهش

اگه خواستید میتونید به شعرم چیزی اضافه یا کم کنید و تغییرش بدید که خیلی خوب میشه برام بفرستیدمنم ببینم

منکه صدامم ضبط کردم وقتی این ترانه رو میخوندم با ریتم.

این ترانه رو وقتی ظرف میشستم به ذهنم خطور کرد..شایدم به دلم خطور کرد این دفعه ..خخخ...عجب جای رمانتیکی هم خطور کرده موقع ظرف شستن!

 

اینم ترانم  :   

 

تو رفتی و دل بی تو سحر کردو

با تو سفر کردو

بی تو ثنا کرد

تو رفتی و یک عمر بی تو بودن

تو رفتی و سر بر مهر بودن

 تو رفتی و دل دلواپسی کرد

تو رفتی و دل بی طاقتی کرد

 

منو یک آسمان پر ستاره

منو ماهی که پشت ابر پاره

 

 یه کم کوتاهه فک کنم..خخخ ...بیشتر از این نتونستم ادامش بدم

 

+تاریخ جمعه 19 شهريور 1395ساعت 12:49 نویسنده دلی |

آزادی

امروز می خوایم در مورد آزادی حرف بزنیم

آزادی یعنی چی؟

خب آزادی یعنی آزادی دیگه...خخخخ

این همه حرف زدم که آخرش بگم آزادی یعنی آزادی

 

شاید...

شاید آزادی یعنی هرکاری دلت میخواد بکنی و کسی هم مانعت نشه

مثلا:

هرچی دلت میخواد بپوشی

هرچی دلت میخواد بخوری 

هروقت دلت میخواد از خونه بزنی بیرون

آزادی در رابطه ی جنسی

آزادی در هم  جنس بازی

 

آزادی در سقط جنین در ترمیم پرده بکارت

آزادی در سرعت اینترنت

آزادی  در استفاده از اینترنت(فیلتر)

آزادی در دیدن

آزادی در شنیدن

آزادی در دانستن

آزادی در حمل اصلحه

آزادی در داشتن  عقیده خود

آزادی در کشتن!!

آزادی در بیان

 

خب من ریاد اطلاعاتم بالانیست که بتونم بیشتر از این مثال بزنم

اگه شما مثالی دارید میتونید برام توی نظرات بنویسید ممنون میشم

 

 

خداییش در رانندگی نمیشه آزادی داشت.باید قانون باشه وگرته میزنیم همدیگه رو لت و پار میکنیم

 

از این قوانین میشه نتیجه گرفت انسان قبول کرده که  آزاد باشه ولی در عین حال به دیگران آسیبی نرسونه

مسئله اینجاست

چ چیزی آسیب به حساب میاد.

 

از دیدگاه هر کشوری اینکه چ چیز هایی آسیب هستند و چ چیز هایی آسیب نیستند متفاونه

حرف اسلام حقیقی چیه ؟چ چیز هایی از نظر دین اسلام آسیب هست؟

در ایران و بقیه کشور ها چی؟چ چیز هایی از نظر اونا آسیب هست ؟

+تاریخ جمعه 19 شهريور 1395ساعت 12:2 نویسنده دلی |

عجب غلطی کردم که گفتم از مرگ نمیترسم

از وقتی این حرفو زدم ترس تو دلم افتاده

 

+تاریخ شنبه 23 مرداد 1395ساعت 23:19 نویسنده دلی |

مرگ

 

رفته بودیم عید دیدنی خونه ی یکی از اقوام

سنی ازش گذشته بود

یادم نیست امسال بود یا پارسال بود یا پیرارسال

بحث پیری و زمین گیر شدن شد

یه نفر گفت ایشالله زمین گیر نشیم .خار نشیم

اونی که توی خونش بودیم گفت:

د  اگه زمین گیر نشیم که دل نمیکنیم از این دنیا

به نظرم راست میگفت

 

 

مرگ

نمیدونم بعد از مرگ بهشت و جهنمی هست یانه

به نظرت چی باعث میشه ما از مرگ بترسیم؟

 

از مرگ نمیترسم ولی زندگی کردن رو هم دوست دارم

از مرگ نمیترسم ولی حاظرهم نیستم ریسک کنم و جونمو به خطر بندازم

 

چیزی که باعث میشه من از مرگ بترسم اینه که هنوز عقیده محکم و مطمئنی پیدا نکردم و میگم نکنه مرگم زمانی فرا برسه که در موردعقیدم مطمئن نیستم

 

آیا خدایی هست؟

اگر نیست

پس

پس

پس من از کجا اومدم

اگه خدایی هست واسه چی ما رو به وجود آورده..چ نیازی داشته به ،به وجود آوردن من؟

خدا چیه؟

ولی باز در برابر همه ی سوالای توی ذهنم میگم

اگه خدایی نیست پس من از کجا به وجود اومدم ؟

نمیدونم

بعد از مرگ چی میشه؟

 

تموم میشیم؟

یا وارد دنیای جدیدی میشیم؟

اگه وارد دنیای جدیدی میشیم،

آیابهشت و جهنمی در اون دنیا وجود داره یا اینکه یه دنیای متفاوت از اینه؟

آیا دینی هست؟

این معجزاتی که میگن چیه؟

 

+تاریخ یک شنبه 17 مرداد 1395ساعت 18:12 نویسنده دلی |

تابستونه و..

 

آبجیم دیگه مدرسه نمیره

اونیکی آبجیمم که تعطیله

خلاصه که سه تا دختر،تو خونه ایم

مامانم دستش در رفته چون دیر بهش رسیده مثل اینکه باید عمل کنه

 

دخترا آشپزی رو دست گرفتیمhttp://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/hellskitchsmiley2.gif

دو روز تو هفته من آشپزی میکنم ...دو روز اینیکی آبجیم  آشپزی میکنه و دو روز هم اونیکی آبجیمRolling Pin

جمعه ها هم روز آشپزی مامانو باباستsmile

 

بابت ظرف شستن هم از قبلنا برنامه داشتیم

ولی الان اینطور کردیم که هر کس هر روزی آشپزی داره ،ظرفای اونروزهم باید بشوره

در ضمن گاز رو هم باید پاک کنه

 

ظرفای جمعه هم مال دختراست !نوبتی میشوریم

به من که خیلی خوش میگذره اینجوری

 مامانو بابا هم خسته نمیشن

سال تحصیلی که شروع بشه آبجیم میره مدرسه

اونیکی آبجیمم میره یه شهر دیگه...باید برنامه ای تدوین بنوماییم واسه این کارا ...

+تاریخ یک شنبه 17 مرداد 1395ساعت 17:48 نویسنده دلی |

تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

سلام و به قول یکی از دوستان :درووووووووووووود

اصلا ولش

همون سلام خودم خوبه

آره

همون سلام

پس سلام

خوبید ؟خوشید؟سلامتید؟

حالا ببین چقدر سلام میکنم من امروز

آقا سلام سلامتی میاره

سلام

ایشالله که همه سالم باشند

سلامتی چ چیز خوبی بید

کلمه ی چیز رو داشتی؟نه داشتی؟

گفتم سلامتی یاد مادربزرگم افتادم

یادتونه گفتم بستری شده بود واسه صفراش  دل درد شدید گرفته بود؟

توی دوره ای که این مادربزرگم بیمارستان بود اونیکی مادر بزرگمم بستری شده بود

چندتا از رگاشو بالون زد

یعنی جفت مادربزرگام هم زمان بیمارستانی شده بودند

جفتشون مرخص شدن خداروشکر

آره دیگه

خبر دیگه اینکه...

آمپولی چیزی داشتید بیاید خودم در خدمتم

خخخ

آبجیم کلاس آمپول زنی یا همون تزریقات رفتشکلکهای 
جالب آروین

آره دیگه آبجیم کلاس رفته اونوقت من درخدمتم

حالا میگم براتون قضیه رو صبررررر بفرماییییید

یه جلسه منو برد سر کلاسش که آب مقطر تزریق کنه تو رگم و استادش ببینه

درد زیادی نداشت آمپول زدنش ولی یه کم حس کردم داره به استخونم فرو میکنه

وقتی داشت میزد خودمو بی تفاوت  نشون دادم که هول نکنه چون یه کم هول شده بود

 

 

آقا ما هم اومدیم خونه بعد اون ماجرا

به آبجیم گفتم منم میخوام آمپول تو رگ بزنم

آبجیم قبلا یه مقدار از آمپول زنی برام گفته بود

من رو هم  که یه بار برده بود تزریق کرده بود بهم

و بقیه بچه هارو هم دیده بودم که تزریق کرده بودن اونجا

به نظر خودم یاد گرفته بودم    

آقا شروع کردیم

به مامانو و اونیکی آبجیم گفتم بیاید میخوام به اینیکی آبجیم آمپول رگ تزریق کنم شمام یاد بگیرید

 اطمینان به نفسو داشتی؟

آقا زدیم آمپولو هر کاری کردیم تو رگ نرفت

قبل از فرو کردن رگ رو میدیدم ولی وقتی آمپول رو فرو میکردم رگش غیب میشد دیگه رگی نمیدیدم

 

جفت دستاشو سوراخ کردم ولی آخرشم موفق به زدن آمپول نشدم

 

آره دیگه

خلاصه آمپولی چیزی داشتید در خدمتم

جرئت داری بیا

آهااااای Hello

کجا فرار کردیید

لا اقل پیام بدید کاری باهاتون ندارم 

خخخ

 

+تاریخ جمعه 15 مرداد 1395ساعت 16:55 نویسنده دلی |

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 14 صفحه بعد